ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
22
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
اهل دل ، كى ز پى سلطنت و جاه رود * كيست كز تخت فرود آيد و در چاه رود بود كلام تو ثبتم به صفحه صفحهء دل * به سينهام دل صد پاره ، مصحف بغلى است قطعهء دوم عبد الباقى در شكايت : ( 1 ) صاحبا عيد آمد و ما را مهيّا هيچ نيست * جامه در بر ، فوطه ( 2 ) بر سر ، كفش در پا هيچ نيست شال و منديل ( 3 ) و قبا و كفش در بازار هست * قيمتش بسيار كردم پول پيدا هيچ نيست كردم از پوشيدنى قطع نظر امّا چه سود * خوردنى در خانهء ما غير سرما هيچ نيست سفرهء اعلا و دون از نان و از حلوا پر است * پيش ما غير از كتاب نان و حلوا هيچ نيست گر چه در بازار رنگارنگ انگور است ليك * در كف اطفال ما جز ريش بابا هيچ نيست حال خدمتكار و نوكر را چه گويم در لباس * جز زمين و آسمان در زير و بالا هيچ نيست اين همه بگذار و حرف قرض خواهان را شنو * وجه قرض امّا بجز امروز و فردا هيچ نيست جزويى قرض از كسى كردم طلب ، گفتا : به چشم * تا قيامت صبر كن زيرا كه حالا هيچ نيست از ره طبع آزمايى چند بيتى گفته شد * ورنه ما را جز خدا از كس تمنّا هيچ نيست
--> ( 1 ) همان ، ص 77 ( 2 ) فوطه : جامهاى است نگارين يا چادر آن ( 3 ) منديل : دستار عمامه ، دستمال